شعر سرایی دانشآموز
#امیر_علی_بورقانی
دانش آموز دبیرستان
آه از آن داغ
آه از آن داغی که جانکاه است هنوز
در گلویم بغض و صد آه است هنوز
یاد آن لبخند شیرین تو را
گریه های آل یاسین تو را
باز در ذهنم تجسم میکنم
جای گریه یک تبسم میکنم
عشق بی اندازه ی در سینه ات
قلب بی زنگار چون آیینه ات
پرتو هایی بود از شمس ولی
جلوه ای بودی ز مولایت علی
میروی همسایه ی سلطان شوی
تا همیشه حافظ ایران شوی
جان ما را تا خراسان برده ای
از تن تهران ما جان برده ای
باز می بارد ز چشم تر مطر
صاحب باران نیامد از سفر
داغ یاران سینه اش افروخته
قلب پاکش بهر اعوان سوخته
یاد رویش بی قرارم میکند
مست و شیدا چون هَزارم میکند
آنکه می آید دمی با ذوالفقار
خضر و ادریس است او را پیشکار
خون بهای رنج های حیدر است
او جواب گریه های مادر است
بعد این غم ها بهار آید همی
در پس ظلمت نَهار آید همی
آری آن خورشید ایمان میرسد
با سپاهی از شهیدان میرسد
#رهبر_شهیدم
#دبیرستان_ماندگار_البرز
#استعداد_ادبی
#شعر_ماندگار
تعداد مشاهده
(23)
نظرات
(0)